الملا فتح الله الكاشاني
311
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كه موجب كفاره و اثم شود دويم آنكه حمزه و كسايى عقدتم خواندهاند بتخفيف و ابن عامر عاقدتم از فاعل بمعنى فعل چون عافاه اللَّه و غير ايشان بتشديد ميخوانند و معنى جميع اين است كه ( وثقتم ايمانكم بالقصد و النية ) و طبرى منع قرائت تشديد كرده زيرا كه آن با تكرير يمين مىباشد و حال آنكه مؤاخذه بيمين واحد حاصل مىشود و جواب از اين به چند وجه است يكى آنكه تعقيد عقد يمين است بقلب و لسان و اگر عقد آن باحدهما باشد آن تعقيد نيست دويم ابو على فارسى گفته كه تفعيل از براى تكثير فعل است و چون در آيه خطاب براى كثرة است كقوله * ( لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّه ) * پس آن مقتضى كثرت يمين و تعقيد باشد كقوله وَغَلَّقَتِ الأَبْوابَ و يا آنكه عقد مثل ضعف باشد كه مراد از آن كثرت نيست هم چنان كه ضاعف كه مراد به آن فعلى نيست كه بين اثنين باشد سيم حسن بن على مغربى گفته كه در تكثير فائدهء هست و آن اينست كه چون حالف تكرير يمين كند بر محلوف واحد و بعد از آن حانث شود لازم او نميشود مگر كفارهء واحده نزد بعضى از فقها و در قوله * ( وَلكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الأَيْمانَ ) * مضافى محذوف است و تقدير اين است كه ( بنكث ما عقدتم الايمان ) و ميتواند بود كه كلامى محذوف باشد و تقدير چنين باشد كه ( بما عقدتم الايمان و حنثتم فكفارته اى كفارة حنثه ) چنان كه به اين مفسر شد سيم از فوايد آن است كه هر گاه حالف از روى عمد و اختيار حانث شود واجبست بر او كفاره مذكوره در آية كه جامع است ميان تخيير در ثلاثه اول و ترتيب بعد از عجز بوجوب صيام و اينجا چند حكم است اول آنكه اطعام صادق مىآيد بتسليم طعام بمساكين و يا باحضار ايشان و وضع طعام نزد ايشان تا بخورند دويم اختلاف است در قدر آنچه بمسكين بايد داد ابو حنيفه گفته كه آن نصف صاع است از گندم يا صاعى از غير آن و يا او را طعام صبح و شام دهد كه سير شود و نزد شافعى هر مسكينى را مدى بايد داد و اين قول اصحاب ما است چنان كه گذشت سيم مراد باوسط يا در نوع است يا در قدر و ظاهر اول است چهارم جايز نيست اطعام مسكين واحد ده روز به جهت عدم صدق عشره بر واحد و به جهت اختصاص كثرت بمزيت فايده و همچنين است در ظهار بخلاف ابو حنيفه در اين موضع پنجم مسكين كسى است كه جايز باشد دفع زكات واجبه به او و تحقيق اين در ما تقدم مذكور شد و جايز نيست اطعام اهل ذمه بخلاف ابى حنيفه ششم كسوهء فقير نزد بعضى دو جامه است و حق آن است كه يكى كافى است و اگر چه غسيل باشد و كافى نيست نعل و قلنسوه و اين قول شافعى است و نزد مالك آن است كه اگر مرد را كوه دهند يك جامه كافى است و اگر زن را دهند جايز نيست مگر آنچه صلاة در آن جايز است و آن دو جامه است كه قميص است و مقنعه و نزد ابو يوسف جايز نيست سراويل و در قرائت سعيد بن المسيب كاسوتهم است بمعنى ( او مثل ما تطمعون عليكم اسرافا كان او تقتيرا ) هفتم